امروز به پايان میرسد ،
از فردا برايم چيزی نگو ...!
من نمیگويم ،
فردا روز ديگریست ...!
فقط میگويم ،
تو روز ديگری هستی ...!
تو فردايی ...!
همان که بايد ،
به خاطرش زنده بمانم ...!
برچسب:
نویسنده: هستی رستمیان
کم دارم حضور تو را ...!
کنارِ ،
عطرِ دو چایِ دارچین ...!
و شب نشینی دو نفره ،
تا انتهایِ شب ...!
و آرام گرفتن در آغوشت ...!
تو را ،
عجیب کم آورده ام...!
برچسب:
نویسنده: هستی رستمیان
شانہ هاے آرامت برای گریہ کردن
جاے دیگرے هم هست؟؟
برچسب:
نویسنده: هستی رستمیان
برچسب:
نویسنده: هستی رستمیان
لیوانی آب باشد
و خُرده ای نان ،
و دست های تو !
هیچ پرنده ای ،
به اندازه ی من ...
این قفس را ،
دوست ندارد ..!!!
برچسب:
نویسنده: هستی رستمیان
جایی برایم ،
گوشهی دلت بگذار ...!
جایی که ،
جایِ هیچکس نیست ...!
همان ،
گوشهی خالی دلت ...!
که هیچکس ،
پیدایش نمی کند ...!
آنجا را ،
برای من کنار بگذار .
برچسب:
نویسنده: هستی رستمیان
هر شب که ،
میخواهم بخوابم میگویم !
صبح که آمدی ،
با شاخهای گل سرخ ...!
وانمود میکنم ،
هیچ دل تنگ نبوده ام ...!
صبح که ،
بیدار میشوم میگویم ...!
شب با چمدانی بزرگ میآید ،
ودیگرنمیرود....
برچسب:
نویسنده: هستی رستمیان
برچسب:
نویسنده: هستی رستمیان
برچسب:
نویسنده: هستی رستمیان